ميرزا محمد حيدر دوغلات
561
تاريخ رشيدى ( فارسي )
لحظهء از هم جدا نبوديم و هيچ كلفت تكلف در ميان نبود و آنچه او كردى مطبوع من بود و آنچه از من صادر شدى تمام آن را او به جان پذيرفتى و آنچه از فراق دوستان قديم ، يعنى شاه محمد سلطان و بابا سلطان در دل سقامت سآمت حاصل بود همه آن را به دوستى رشيد سلطان تشخص داده مىشد . و در آن ايام با بنده فرمود كه اگر [ چه ] « 1 » پيش از اين در مغولستان به رسم مغول ميان من و شما به حكم حضرت خان اطلاق دوستى رفته بود و اسبان بر يك ديگر داده بوديم اما مؤكد به عهدى نبود اكنون مىخواهم كه به غلايظ شدايد قسم موكد گردانيده آن دوستى قدمى را تجديد نموده آيد . من نيز اقبال نمودم و مشروط عهد را بر اين منوال كرده شد از جانب بنده كه ما دام كه خان باشد از غير ملازمت خان معذورم ، اگر عياذا باللّه ، خان نماند به غير تو به كس ديگر التجا نبرم و تو را به جاى خان مثل خان دانم و از جانب رشيد سلطان مشروط آنكه بعد از خان ، تو را به جاى برادر بينم و اگر در ظاهر مرا به جاى خان تعظيم نمايى من در خلأ تو را به آن ( 266 پ ) نوع كه هستى مىدارم و آنچه در ابواب رعايت و حرمت بوده باشد آنچه خان كرده ، من از اين زياده كنم و عم و خويشان تو را به آنچه مصلحت تو باشد ، عمل نمايم و بر اين به غلاظ عهود تأكيد كرده شد . رباعى : اى دلبر بىوفا ز عهد تو مرا * هرگز نرسد به غير صد گونه جفا اى دلبر من بيا بگو بهر خدا * آن عهد كجا شد و وفاى تو كجا « 2 » بعد از اتمام اين امر مرا رخصت فرمود به ملازمت خان آمدم . خان در يانگى حصار بود . به انواع نوازشها مخصوصم گردانيد و نگذاشت كه به وطن مألوف كه به ياركند مقرر است بروم . همچنان به آتوبون باشى كه حدى از مغولستان است ، براى شكار رفت و بنده را همراه برد . چون ما به حدود شكار رسيديم ، سلطان نيز از آقسو آمد و شكار كرده شد . بعد از اين خان را مرض مزمن قديمى بود هرگاه نفاخى ارتكاب نمودى يا هوا در شكم و معده با برودتى تاثير كردى قولنج عارض شدى . غالبا در آخر شكار برودتى
--> ( 1 ) . نب : - چه . ( 2 ) . نگ : - رباعى اى دلبر بىوفا . . . كجا .